ناز پرورده ی عشــhearts;ــق تــhearts;ــو شدم ,جان منی
درد خــود بـا کـه بگویــم که تــhearts;ــو درمان منی
دیــن و دنیــا و همــه هستی منرفتـه به بــاد
هیچ سرمایــه مــرا نیست , تــhearts;ــو ایمـان منی
کــور بودم و با عشــhearts;ــق تــhearts;ــو بینــا شـده ام
يک قلــب کوچــکدارم کـه درونــش يک عالمه
عشــhearts;ــق است.همين قلــب کوچک يک عالمه
دوستــhearts;ــت داره , يـک قلــب دارم که درونــش
تنها تــhearts;ــويي و جز تــhearts;ــو هيچ کس ديگر در آن
جايــي نـدارد اگـر اينـک ايـن قلـب مي تپــد به
عشــhearts;ــق بــودنِ تــhearts;ــوست , بــي تــhearts;ــو...
بي تــhearts;ــو قلبي نيست در سينه ام براي تپيدن
و جايي نيست در اين دنيـا براي نفـس کشيدن
بي تــhearts;ــو قلبم ديگر به هيـچ دردي نمي خورد
تـــhearts;ــو مالڪ تمام احساسـم هستی
تمام عشــhearts;ــقـم
تمام احساس ناب دست نخورده ام
ڪه حاضـر نیستم حتی ذره اے از آن را
با هیچکس تقسیـم ڪنم
با هیچڪس جز تــhearts;ــو
شاعر چشم هایت می شومدر خیالمتــhearts;ــو
باشیو هزاران واژه ی عاشقانهکه با قافیۀ
آمدنتردیف
برچسب:
نویسنده: پویان فدایی
تاريخ: دوشنبه
4 بهمن
1395 ساعت: 3:06